ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ، ﮐﺎﻓﯿﺴﺗــــــــ ...

ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ، ﮐﺎﻓﯿﺴﺗــــــــ ...

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مرده ای متحرک شدم بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت
می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت
دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام
از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت
بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
از خیر شعر گفتن,حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده,که این جمعه هم گذشت...
مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
***
حالا برای لحظه ای آرام می شوم
ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

سردار روزت مبارک ... :)

ببینید...

دانلود در اندازه واقعی
حجم: 3.47 مگابایت
توضیحات: سلام بر بندگان شایسته خدا

------------------------------------------------------------------------------------

این خانواده از همان اول «ماندنی» نبوده اند که «ماندگار» شده اند. یعنی نیامده اند که بمانند، آمده اند برای رفتن.کسی که برای ماندن می آید، به آسایش خود در زمان ماندن می اندیشد، برای ماندن زاد و توشه فراهم می کند و حتی اگر به زلالی آب باشد، می ماند و می گندد و مانندآب می شود. اما آن که برای رفتن آمده است، چشم به مقصد دارد و در راه نمی ماند. حکایت محمد و آل محمد(ص)، حکایت همان مسافر ناگزیر است که باید بیاید، هم راه رو باشد و هم راه بر، در راه نماند و دست درراه ماندگان را هم بگیرد....

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فرشته ‏ها گوش به رنگ صدای توأند!
زمین و زمان، سرشار از انتظاری دلنشین‏اند!
آسمانیان لحظه‏ای نگاه از خاک بر نمی‏دارند.
پیامبر(ص) ، تبسّم بر لب، لحظه موعود را به شوق ایستاده و امیرمومنان علی (ع) ، لحظه شمار در آغوش فشردن توست!مدینه دوباره محور توجّه است. هر لحظه که می‏گذرد، التهاب بیشتر می‏شود و انتظار، شیرین‏تر! و ناگهان...

عیدتون مبارک  :)

هوالحبیب...

این عکس کتابخونه کوچولومه.حضرت آقا خیلی تاکید ب کتاب خوندن داشتن...

براهمینم بنده ی بچه آرشیوی برا خودم از کتابای مورد علاقم جم کردم...

خیلی هاشو هنوز نخوندم و کم کم دارم میخونمشون.

اما همشون کتابای فوق العاده ای هستن...

خود عکس میتونه معرفی کتابی باشه برا دوستان نیمکتـــــ ...


حق الناس...

در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد:"لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."مرد پرسید:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.

اولین پرسش حقیقت است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنیده ام."سقراط گفت:"بسیار خوب،پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست.

حالا بیا پرسش دوم را بگویم،"پرسش خوبی"آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟"مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"سقراط نتیجه گیری کرد:"اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت داردونه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟


"معرفی کتاب"

مثل یک خواب...

دم رفتن،قرآن را از دستم گرفت و باز کرد.سوره انشراح آمد.از حفظ خواند.به " ان مع العسر یسرا ، فان مع العسر یسرا "که رسید،آیه را دوباره تکرار کرد.لبخند زدم.خنده ام را که دید،از خانه بیرون رفت.پشت در،چند باری آیه را تکرار کردم.

قلبم آرام گرفت...

از عشق باید گفت...(10)

شهید جعفر ابراهیم زاده به روایت همسرش...

دریاست نبی و گوهرش فاطمه است(س)...

یکتاست علی و همسرش فاطمه است(س)...

با آنکه پناه همه خلقست حسین(ع)...

اوهم به پناه مادرش فاطمه است(س)...

توضیحات:حامد زمانی(بهارم)
دریافت


درنامه اولش نوشته بود:

سلام مامان!تو دیگه مادرم نیستی!

مادرم را پیدا کردم...

مادرم حضرت زهراء(س) و تو نوکرش...

اهل این حرف ها نبود!

اهل مسجد؟!اهل دین؟!...

نمیدونم چجوری رفته بود جبهه.

جنازه وقتی اومد...

یه تیر به پهلوش خورده بود و یه تیر به بازوش و یه سربند یا زهرای نصف نیمه که پوسیده و کهنه شده بود به دور اون یکی بازوش...

  • ۶ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۳ ، ۲۲:۰۱

درون ماه قـــدم مــــی زنم ســــــــــحر ها را

گرفته اند از این آســــــــــــــــمان قمر ها را

چقدر خاک ســرش ریخته است، معلوم است  

رسانده است به خانم کســــــــــــی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصــــــــــا مانده

گرفته اند از این قد کمان پســــــــــــرها را

 


دربنی اسرائیل عابدی بود روزگار دراز درعبادت به سر برده در خواب به اونمودند که فلان رفیق تو دربهشت برین جای خواهد داشت.عابد درطلب اوبرخاست تا بداند که چه کرده که در بهشت جای خواهد داشت ؟ چون رسید،از وی نه نماز شب ،دید نه روزه دید،مگر همان واجبات . گفت : عبادتی علاوه بر واجبات نکردم اما یک خصلت در من است که چون در بلا و بیماری باشم نخواهم که در عافیت باشم و اگر در آفتاب باشم نخواهم که در سایه باشم و به هرچه حکم خدا و قضای او باشد رضا دهم و بر خواست او نیفزایم . عابد گفت:این صفت است که تو را به آن منزلت رسانیده است که خداوند به داوود فرمود : ای داوود دوستان من را با اندوه دنیا چه کار ؟ اندوه دنیا حلاوت مناجات را از دل ایشان ببرد . ای داوود:من از دوستان خویش آن دوست دارم که روحانی باشد غم هیچ نخورند و دل در دنیا نبندند و امور خود را به کلی با من افکنند و به قضاء من رضا دهند...


دلنوشت:

برخی آدمها تنها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند
تا به ما درسهایی بیاموزند...
که اگر می ماندند هرگز آن درسها را
یاد نمی گرفتیم

*زنده یاد خسرو شکیبایی*

 

توضیحات: روضه حضرت زهراء(س) و امام حسن(ع)-حاج مهدی سلحشور
دریافت


عمق فاجعه:

مادر کجا؟
خانه، از این طرف است!

  • ۹ نظر
  • ۱۴ فروردين ۹۳ ، ۱۳:۰۸

گفتند از او چیزی باقی نمانده است،جز راه ناتمام...

حلال کنید...

یا زهراء(س)...

دریافت فایل PDF
حجم: 8.11 مگابایت

  • ۶ نظر
  • ۰۷ فروردين ۹۳ ، ۱۳:۴۷