ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ، ﮐﺎﻓﯿﺴﺗــــــــ ...

ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ، ﮐﺎﻓﯿﺴﺗــــــــ ...

.......... غــم زمانه خورم یا فراق یـــار کشم ...........
.......... به طاقتی که ندارم کدام بــــار کشم ...........

....................... "لبیک یا خامنه ای" ......................

طبقه بندی موضوعی نیمکتـــــ
آخرین نظرات نیمکتـــــ
  • ۲۳ اسفند ۹۳، ۲۳:۳۴ - احسن الحدیث
    ... :(
دوستــــــــان نیمکتـــــ

...

 

غیرتت را بنازم ای جانباز
طیب الله که در حسینیه
به نمایندگی ز ما گفتی :

اصل ولایت فقیه

در متون و منابع دینی ولایت به دو معنی به کار رفته است: 1 - ولایت تکوینی  /   2 - ولایت تشریعی

ولایت تکوینی:به معنای تصرف در موجودات و امور تکوینی است. روشن است چنین ولایتی از آن خداست، اوست که همه موجودات تحت اراده و قدرتش قرار دارند. اصل پیدایش، تغییرات و بقای همه موجودات به دست خداست. از این رو او ولایت تکوینی بر همه چیز دارد. خدای متعال مرتبه ای از این ولایت را به برخی از بندگانش اعطا می کند. معجزات و کرامات انبیاء اولیا علیهم السلام از آثار همین ولایت تکوینی است. آن چه در ولایت فقیه مطرح است، ولایت تکوینی نیست.

 ولایت تشریعی: یعنی این که تشریع و امر و نهی و فرمان دادن در اختیار کسی باشد. اگر می گوییم خدا ربوبیت تشریعی دارد یعنی اوست که فرمان می دهد که چه بکنید و چه نکنید و امثال این ها. پیامبر(ص) و امام(ع) هم حق دارند به اذن الهی به مردم امر و نهی کنند درباره فقیه نیز به همین منوال است.

..


دریافت

..

عاشق آنست که رنگ معشوق به خود گیرد ...

رفتم پیش جواد محب، فرمانده گروهان خودمان. وارد سنگر شدم. نشستم گوشه سنگر به کارهای محمد (محمدرضا تورجی
زاده) فکر می کردم. یادم افتاد در ایام کربلای 5 یکبار با محمد صحبت می کردم . حرف از شهادت بود . محمد گفت: من در عملیاتی شهید می شوم که رمز آن یازهراء(س) است. من هم فرمانده گردان یازهرا)س( هستم ! نمی دانم چرا یکدفعه یاد این حرفها افتادم. خیلی دلشوره داشتم. یکدفعه صدای خمپاره آمد. برگشتم به سمت نوک تپه. گلوله
دقیق داخل سنگر فرماندهی خورده بود ! به همراه یکی از بچه ها دویدیم به سمت نوک تپه. دل توی دلم نبود. همه خاطرات گذشته ای که با محمد داشتم در ذهنم مرور
می شد. با این حال به خودم دلداری می دادم . می گفتند: محمد تورجی شدید مجروح شده . رنگ از چهره ام پرید. برای چند لحظه به چهره (برادر محب ) خیره شدم. خدا کند آنچه در ذهنم آمده درست نباشد . به چشمان هم خیره شدیم. برادر محب سرش را به علامت تایید تکان داد. بعد در حالی که اشک از چشمانش جاری بود
گفت: تورجی هم پرواز کرد ! آری محمدرضا پرواز کرد همانطور که گفته بود و همانطور که باید !
همچون مادرش زهراء(س)
پهلو ... بازو ...

:'(

بگو کجایی...


دریافت

...

تنها گریه کن ... :"(


دریافت
مدت زمان: 28 دقیقه 14 ثانیه

توضیحات: عذر خواهی بابت کیفیت پایین